اصلا بنظرم همه اتفاقات, درست زمانی که باید، می افتند!
دقیقا باید روز سی و یک خرداد زمانی که چشمانم را به یاد "مرد رویاها" باز میکنم به آسمان کوچکم سر بزنم تا به یاد بیاورم پرواز تا بی نهایت را... و کتابی که به آسمان دهلاویه ختم شد و من چون دخترکی دلتنگ پدر
هنوز در فکر رویای اسطوره زندگیم که با مرد رویاها همنشین بود
از 31 خرداد 96 یک سال میگذرد و مرور میکنم فراز و نشیب های تمام روزهای آن را که چه بر من رفته است و من هنوز مانده ام !
و می اندیشم : لا یکلف الله نفسا الا وسعها
و آیا من ظرفیتش را داشته ام !؟
روی پیکسل کیفم نوشته : قول میدهم آسمان شوم
و آیا می شود؟ شاید وقتی وارد سومین دهه زندگی شوی منطق را جایگزین احساس کنی و با عقل به یقین برسی نه فقط با احساس ولی در این تقلای آشفته من هرگز نمیخواهم عشق را فراموش کنم !
پ.ن: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...
پرواز تا بی نهایت...ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 178