از "منِ او" و اتفاقات دیگر ...

خرید بک لینک
چند سال پیش، همان موقع ها که دنبال کتاب "منِ او" بودم، فاطمه گفته بود: کتابها درست زمانی به دستت میرسن که بهترین وقت است تا بخوانی اشان! و حالا پس از شش سال، درست بعد از شب بیست و سوم قدر، این کتاب تمام می شود تا من پاسخ همه خواسته هایم را حالا بگیرم ...

اصلا بنظرم همه اتفاقات, درست زمانی که باید، می افتند!

دقیقا باید روز سی و یک خرداد زمانی که چشمانم را به یاد "مرد رویاها" باز میکنم به آسمان کوچکم سر بزنم تا به یاد بیاورم پرواز تا بی نهایت را... و کتابی که به آسمان دهلاویه ختم شد و من چون دخترکی دلتنگ پدر هنوز در فکر رویای اسطوره زندگیم که با مرد رویاها همنشین بود

از 31 خرداد 96 یک سال میگذرد و مرور میکنم فراز و نشیب های تمام روزهای آن را که چه بر من رفته است و من هنوز مانده ام !

و می اندیشم : لا یکلف الله نفسا الا وسعها و آیا من ظرفیتش را داشته ام !؟

روی پیکسل کیفم نوشته : قول میدهم آسمان شوم

و آیا می شود؟ شاید وقتی وارد سومین دهه زندگی شوی منطق را جایگزین احساس کنی و با عقل به یقین برسی نه فقط با احساس ولی در این تقلای آشفته من هرگز نمیخواهم عشق را فراموش کنم !

پ.ن: مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

پرواز تا بی نهایت...

ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 20:46

صفحه بندی