زنده باد اشتباه شیرین من!

خرید بک لینک

حَسْبِ حالی نَنِوشتی و شد ایّامی چند / محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید / هم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند
چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب / فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند
قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماست / بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند
زاهد از کوچهٔ رندان به سلامت بگذر / تا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند
عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو / نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند
ای گدایانِ خرابات خدا یارِ شماست / چشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردی کشِ خویش / که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
حافظ از شوقِ رخِ مهر فروغِ تو بسوخت / کامگارا نظری کن سویِ ناکامی چند

پ.ن: حافظ اینقدر زیبا روزگارِ من رو توصیف کرده که جا برای هیچ پی نوشتی باقی نمی مونه...
از این تنهایی که مغز استخوانم را سوزانده خسته ام... خسته ام کاش کسی حال مرا میفهمید! قلبم به درد میاد از این همه اعتماد و سرسپردگی به نزدیکترین ها... یکی از همکاران مهربون و خانم ساختمان اداری (منابع انسانی مریم) همین که من رو دید، بی مقدمه پرسید تو ازدواج کردی؟ و چقدر تلخ بودی برایم، انکارِ این موضوع...
** اینجا و این ساعت و این روز می نویسم برای آینده و آیندگان: من در انتخابم اشتباه نکردم و حتی اگر روزی "دور گردون بر مراد من نرفت" و به خودم ثابت شد که اشتباه کردم، از ته دل فریاد می زنم: زنده باد اشتباه شیرین من! چرا که باعث شد حلاوت زندگی و بندگی را به سیاقی دیگر بچشم و تلخی روزگار را حتی برای لحظه ای از یاد ببرم! خدایا شکرت!
یا رادَّ ما قَدْ فاتَ...

پرواز تا بی نهایت...

ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 18:58

صفحه بندی