مدتهاست به برنامه ریزی برای اولویت های زندگی ام فکر میکنم و به این نتیجه رسیدم در شرایط فعلی بهترین گزینه انصراف از کار بیرون از منزل است! بعد از مقدمات و اعلام به مدیر، امروز استعفای خودم رو قطعی کردم و صادقانه گفتم فعلا اولویت های دیگری در زندگی دارم.
الان تنها در اتاق کارم نشسته ام و بعد از جمع بندی و تحویل کارها، دارم به ادامه مسیر فکر میکنم و با احساسی در دلم، یاد این آیه افتادم: فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى* "در اين هنگام موسي ترس خفيفي در دل احساس كرد."
در تفسیر این آیه نوشته شده: «أَوْجَسَ» از ماده «ايجاس» در اصل از «وجس» (بر وزن حبس) به معنى صداى پنهان گرفته شده است، بنابراين «ايجاس» به معنى يك احساس پنهانى و درونى است، و اين تعبير نشان مىدهد كه ترس درونى موسى عليه السلام، سطحى و خفيف بود تازه آن هم به خاطر اين نبود كه براى صحنه رعبانگيزى كه بر اثر سحر ساحران به وجود آمده بود اهميتى قائل شده باشد. بلكه از اين بيم داشت كه نكند مردم تحت تأثير اين صحنه واقع شوند، آن چنان كه بازگرداندن آنها آسان نباشد. و يا پيش از آن كه موسى عليه السلام مجال نشان دادن معجزه خود را داشته باشد جمعى صحنه را ترك گويند، يا از صحنه بيرونشان كنند و حق آشكار نگردد.
چنان كه در خطبه 4 «نهج البلاغه» مىخوانيم: لَمْيُوجِسْ مُوسى خِيفَةً عَلى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ: «موسى عليه السلام هرگز به خاطر خودش در درون دل احساس ترس نكرد، بلكه از آن ترسيد كه جاهلان غلبه كنند و دولتهاى ضلال، پيروز شوند».
به این می اندیشم که من و مخمل چالش های متعددی را در کنار هم و با موفقیت پشت سر گذاشتیم پس این "خیفة" را هم نباید به دلم راه دهم! و دلم را به آیه بعدی روشن کنم: «قُلْنا لاتَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْا عْلى*». به هر حال، در اين موقع، نصرت و يارى الهى به سراغ موسى عليه السلام آمد و فرمان وحى وظيفه او را مشخص كرد، قرآن مىگويد: «به او گفتيم: ترس به خود راه مده، تو مسلماً برترى»!
اين جمله، با قاطعيت تمام، موسى عليه السلام را در پيروزيش دلگرم مىسازد (كلمه «إِنَّ» و تكرار «ضمير» هر يك تأكيد مستقلى است بر اين معنى، و همچنين اسميه بودن اين جمله) و به اين گونه موسى، قوت قلبش را كه لحظات كوتاهى متزلزل شده بود، باز يافت.
پ.ن: * آیات 67 و 68 سوره طه
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 37