از زمانی که جنبش موسوم به زنان به شعار وارداتی ز.ن، ز.ن.د.گ.ی، و حالا مثلا آزادی! شروع شده بود؛ من فارغ از دیدگاه و تفکرات شخصیم در رد یا تایید این نوع اعتراضات، به طور کلی با این شعار جنسیت زده مشکل داشتم! اگر ما بانوان خواهان حقوق برابر هستیم، لازم نیست در شعار و حرف این خواسته رو به بقیه تحمیل کنیم! بنظرم باید در عمل پای خواسته خودمان بایستیم.
به طور مثال خودم! من یک خانم هستم که در محیطی صنعتی، مردانه و گاها خشن! در حال کارم، اما اینقدر خنثی رفتار کرده ام که هرگز به کسی اجازه قضاوت شرایط کاریم از روی جنسیت رو ندادم. در کنارش زمانی هم که در خانه خودم و به دور از شرایط خاص هستم، گاها به خانم صاحبخانه به شوخی میگم که بلند کردن وسایل سنگین کار مردانه است و از من بر نمیاد! یا به قول دوستانم من یک دختر پروانه ای و با کلی احساسات شاعرانه ام!
اینکه زن مظهر زندگی و بالندگی است به نظر من از بدیهیات است و لازم نیست ما این موضوع را شعارگونه در بوق و کرنا کنیم! از همه اینها گذشته، برای ارزش بخشی به مقام بانوان که به هر دلیلی در جامعه فعلی کمرنگ شده و یا از یاد رفته، و یا حتی عده ای دین زده سعی در عدم پذیرش آن دارند؛ نیاز به زیرساخت های فرهنگی طی سالیان طولانی داریم!
در واقع آنچه باعث نوشتن امروز من شد همین موضوع دیدگاه فرهنگی است! در جایگاه شغلی فعلی من، ما دو همکار خانم هستیم و مدیر ما یک آقاست که برخورد ایشان با ما دو نفر به شکل جالبی متفاوت است! آقای مدیر که انصافا انسان بسیار شریف و محترمی است، احتمالا به دو دلیل من را "خواهر" خطاب میکند! اول نوع پوششِ من، که سعی میکنم کاملا محجبه باشم و دوم اینکه در صحبت کردن کاملا جدی هستم و لحن کلامم بویی از لطافت زنانگی نبرده است! البته در محیط کار
جالب تر از شیوه برخورد آقای مدیر، نحوه بیان جناب رئیس بزرگ است که مرا "حاج خانم" خطاب میکنند! در حالی که از نظر سن و سال، من در گروه سنی فرزند کوچک ایشان هستم و البته تاکنون به حج هم مشرف نشده ام!
در هر حال، مشابه این جریان در تمام جامعه امروز ایران به چشم میخورد. ما زمانی می توانیم ادعای راه اندازی جنبش جدید داشته باشیم که سالیان طولانی در فرهنگ ما نگاه جنسیت زده رفع شده و ذهن افراد عاری از این موضوع باشد. البته بنده به شخصه دانش کافی در زمینه رد یا تایید این مبحث ندارم، به همین دلیل وقتی در محیط کار من را خواهر یا حاج خانم خطاب میکنند، به نوعی امنیت فکری و آرامش روانی بیشتری احساس میکنم! لذا در این مورد به نظر می رسد خود من هم نگاه جنسیت زده دارم
که البته متاثر از فرهنگ و عمری است که در این مرز و بوم گذرانده ام...
در نهایت با خودم می اندیشم که اگر زمانی صاحب فرزند شدم، در شیوه تربیتی فرزندم، ارزش های انسانی را در اولویت قرار دهم و اجازه ندهم ذهن کودکم درگیر تقسیم بندی پسران قهرمان و دختران مهربان شود! هر چند برای خودم در کودکی این موضوع حل نشده باقی ماند و شرایط زندگی در بزرگسالی مرا به این سمت سوق داد که منِ پروانه ای مهربان! مجبور شوم تا قهرمان زندگی خودم باشم.
پ.ن: وقتی صدایت پشت تلفن با خشم آمیخته به غم میلرزید که "کجا بذارم برم؟ من نمیتونم!" احساس کردم قلب من هم از این همه سختگیری روزگار لرزید... ولی وقتی گفتی اگر خدا برای ما بخواهد، از هیچکس کاری ساخته نیست، دوباره آرامش بر قلبهای ما حاکم شد. خدایا! بخواه که به خواستنت بسی محتاجیم. خدایا شکرت!
پرواز تا بی نهایت...ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 89